Sunday, May 29, 2005

Akbar Ganji

This post is a petision for Akbar Ganji who is in prison becuase of his thoughts.
you can help to make a google-bomber. add the following link in your website.
Human Rights   
|

Monday, November 22, 2004

Persian gulf

This post is a petision for changing the name of Persian gulf.
you can help to make a google-bomber. add the following link in your website.
Arabian Gulf

  
|

در پست قبلیم درمورد روش جدید دعا کردنم در ماه رمضان نوشتم. راستش باید اعتراف کنم که من این را از سال تحویل مسیحی یاد گرفتم. اسمش یادم نیست ولی داستان از این قرار است که به جای اینکه دعا کنند خدا یا در سال نو یک خانه لوکس به ما بده با خودشون یک قرار می گذارند. بعنوان مثال در سال جدید می خواهم سیگار کشیدن را ترک کنم (من سیگاری نیستم سو تفاهم نشود).
ولی خودمونیم روش خودمون ساده تر است. بعدش هم که دعامون براورده نشد میگیم قسمت نبوده. یا هم اینکه به خدا گیر می دیم که چطور رحیمی هستی که آرزوی این بنده حقیرت را براورده نمی کنی.
خلاصه اینکه کار دست خودم دادم و به قول اینجا یها اور لود شدم. اول از همه تهیه آن لیست کذایی خواستها و نا خواسته ها. دوم انتخاب چند تا از بین انها. راستش اگر به خودم بود که همش را انتخاب می کردم ولی چه کنم که از عهده حضرت فیل هم بر نمی آمد این لیست بلند بالای من را بر آورده کنه (تازه فهمیدم چه همه چیزهای ضد و نقیض می خواستم). و در آخر هم که باید برای به نتیجه رساندنشان برنامه ریزی کنم و بعدش هم که خود دانید. ولی تجربه جالبیه. توصیه می کنم حتما یک بار هم که شده امتحان کنید.
  
|

Saturday, October 16, 2004

ماه رمضان یک قدم فراتر از دعا

به قول قدیمی تر ها امسال هم توفیق درک ماه رمضان نسیبمان شد. وقتی از رمضان صحبت می شود کلماتی شبیه دعا، روزه، شب قدر،افطار، سحرو عید فطر در ذهن ها تداعی می شود. من کاری به فلسفه دعا کردن ندارم ولی به آرامشی که به انسان می دهد اعتقاد دارم و با تمام وجودم حس کرده ام.
امسال تصمیم جدیدی گرفتم،یک قدم فراتز از دعا. تصمیم گرفتم اول ماه رمضان آرزوها،خواسته ها و اهدافم را لیست کنم و آنها را از جهات مختلف رتبه گذاری کنم. مثلا: از جهت اهمیت برای خودم، اهمیت برای نزدیکانم، درصد واقعی ودسترس بودن،مقدار وقت و هزینه ای که می برد و.... ناگفته نماند که هر یک از این اولویتها وزن خاصی دارد و درنهایت باجمع کردن همه این اعداد برمبنای وزنشان یک عدد به هر آرزو یا هدف نسبت داده می شود.
تصمیم گرفتم این ماه رمضان را صرف این کنم که چگونه می توانم به اهداف با نمره بالای خودم برسم و بیشتر وقت دعایم را ازخدا بخواهم به من در رسیدن به این اهداف کمک کند.
تجربه ام را در این مورد با شما درمیان خواهم گذاشت.
  
|

Monday, September 27, 2004

چی می شود گفت

مدتی است که غمی بر دلم سنگینی می کند. هرگاه خبر دستگیر شدن کسی از اهل قلم و اندیشه را می شنوم دلم می گیرد. فکر آنکه چه بلایی بر سر انها می آورند دلم را از جا می کند. من در انفرادی نبوده ام ولی با دیدن آنچه در کوی دانشگاه اتفاق افتاد می دانم این جانوران توانایی چه جنایاتی را دارند. کاش زودتر به کرده و ناکرده اعتراف کنند و بیرون بیایند. کسی که این اعترافات را باور نمی کند. گاهی به خود نهیب می زنم که دل به اصلاح کسانی خوش کرده ای که به هر زبان ممکن فریاد می زنند ما قابل اصلاح نیستیم. اما چه کنم که تاریخ به من آموخته که حرکت بی فکر احساسی (انقلاب) جواب نمی دهد.
واقعا چه جوانی از نظر این قدرت طلبان خوب است؟
فکر نکنید! یا از کشور خارج شوید. جالب است نه! اما این در عمل سیاست جزم اندیشان و خشک مغزان ایران زمین است.
چه دل خوشی برای یک جوان در ایران وجود دارد؟
چند وقت پیش آمار جالبی از دانشگاه محل تحصیلم شنیدم. امسال برای اولین سال تعداد تقاضاهای رسیده از ایران بیشتر از بقیه کشورها بوده است. بلاخره یکی از سیاست ها نظام مقدس جواب داد!!

  
|

Sunday, September 19, 2004

امروز: توقیف مجنون

امروز: هفته نامه مجنون چاپ اراک روز پنجشنبه با حکم شعبه دو دادگاه انقلاب اين شهرستان تااطلاع ثانوى به طور موقت توقيف شد.

قاضى شعبه دو دادگاه انقلاباسلامى شهرستان اراک در گفت و گو با ايرنا گفت: اين حکم در پى شکايت نماينده رئيس حوزه قضايى و مدعىالعموم مبنى بر نشر اکاذيب، تشويش اذهان عمومى و توهين به روحانيت و امام جمعه اراک صادر شد.

"حکمت على مظفرى" افزود : همچنين مدير مسوول اين هفته نامه در شعبه هفت دادگاه عمومى اراک نيز دو فقره پرونده کيفرى در حال رسيدگى دارد که وى به حبس و جزاى نقدى محکوم شده است که در مرحله تجديد نظر قرار دارد.

انتشار هفته نامه مجنون به صاحب امتيازى و مدير مسوولى "علىآقا ايرجى" با تيراژ۵۰۰۰ نسخه از شانزدهم مردادماه سال ۸۲ آغاز و تاکنون ۵۲ شماره از آن منتشر شده است.

  
|

امروز: حسين انصارى راد روحانى اصلاح طلب و نماينده سابق مجلس گفت: ?امروز يك فرصت تاريخى براى ميرحسين موسوى به وجود آمده است كه ايشان نبايد اين فرصت كم نظير را از دست بدهد و با توكل بر خدا از آن استفاده كنند. ايشان مطمئن باشد كه مردم از او حمايت خواهند كرد و امروز تنها كسى است كه مى تواند براى مردم ايجاد انگيزه نمايد. موسوى از يك پشتوانه مردمى و مستحكم برخوردار است و من با صلابتى كه در ايشان سراغ دارم مطمئن هستم كه بر سياست هاى درست خود پافشارى خواهد كرد و اين يك گام به جلو خواهد بود.انصارى راد با تاكيد بر اينكه موسوى بايد سياست هاى اصلاح طلبانه خود را اعلام كند، گفت: اگر مهندس موسوى به بن بست برسد، حجت تمام شده و مى توان تصميم معقولى براى منافع كشور و روشن شدن مسائل اتخاذ كرد.

  
|

امروز: اعتراف آقاي محمدجواد لاريجاني به امكان پيروزي اصلاح طلبان در انتخابات سال آينده به منظور ايجاد نگراني در محافظه كاران و جلوگيري از تشديد اختلافات آنان صورت گرفت. وي كه به شدت مخالف كانديداتوري آقاي ولايتي است و معتقد است او در طول شانزده سال اداره وزارت امور خارجه هيچ گام مثبتي برنداشته است، مي كوشد محافظه كاران را قانع كند كه آقاي علي لاريجاني بهترين رئيس جمهور ايران است. در همين زمينه آقاي علي لاريجاني نيز از هفته پيش انتشار خاطرات ده ساله خود را آغاز كرده تا نشان دهد كه چه خدمات بزرگ به محافظه كاران كرده است.

  
|

امروز: اخذ مدرك از شعبه دانشگاه هاوايي در تهران توسط بسياري از مسئولان قوه قضائيه، از جمله مديركل دادگستري تهران به اندك حيثيت اين قوه لطمات زيادي وارد كرده است.   
|

امروز: اعتراض به بازداشت مسئولان خانه سينما، وبلاگ نويسان و همكاران سايت هاي امروز و رويداد همچنان ادامه دارد. اين در حالي است كه مقامات قضايي كشور بدون احساس مسئوليت به اقدامات غيرقانوني خود ادامه مي دهند. يك صاحب نظر سياسي در اين زمينه به سايت امروز گفت به نظر مي‌رسد اين اقدامات براي منصرف كردن مهندس موسوي از كانديداتوري صورت مي گيرد و اينكه ثابت كنند حرف اول را در كشور محافظه كاران مي‌زنند نه راي ملت.
  
|

Wednesday, September 15, 2004

Sina's Father has been arrested to make him silence!

I do not know what to say. It’s unlivable how much the hardliners of Iran are afraid of Internet!
A governmental hostage to make a bloger, Sina who has just few readers, silence!!!
But unfortunately is a true story that’s happened in Iran!!

  
|

Friday, July 16, 2004

قسمت هفتم: نفوذی ها یا احساساتی ها

جلسه بعد ازظهر در کوی برگزار شد. تریبون آزاد شعار و گریه.  یکی از فرزندان شاهد در تریبون آزاد گفت :"آقای خامنه ای من پدرم برای این انقلاب شهید شده و تا به حال هم به شما و این انقلاب اعتقاد داشتم ولی بعد از این جریان هیچ اعتقادی به شما ندارم." یکی دیگر که مقاله کیهان در مورد ان چه اتفاق افتاده بود را خوانده بود وگویی آن شب هم در کوی بوده پشت تریبون رفت و گفت :" آخه چرا دروغ می نویسی ! چرا هیچ کس به دروغ های اینها رسیدگی نمی کند!!" بغض گلویش را گرفت و نتوانست حرفش را تمام کند. عده ای که از بیرون آمده بودند دانشجویان و خصوصا تحکیم وحدت را به ترسو بودن و سازشکاربودن متهم می کردند و می گفتند باید برویم بیرون و کار را یکسره کنیم. یکی از جلوی در اصلی کوی اسمم را صدا زد و گفت به کمکش بروم. دیدم چند نفری جلوی در ایستاده اند و سعی در مهار جمعیتی دارند که مملو از احساسات قصد بیرون رفتن و به قولی یکسره کردن کار را دارند. آن روز خیلی داد زدم و اندر معایب انقلابات کلی صحبت کردم. جمله معروفی که یازده اسفند 76 یک خبرنگار به من گفت را برایشان تکرار کردم:"یک بار انقلاب کردیم و نتیجه اش این شد فکر می کنید چه تضمینی است که انقلاب بعدی بهتر شود." می گفتند یکی از بچه ها ی دانشگاه امام صادق در بین کسانی بوده که جمعیت را تحریک می کرده اند و دروسایل همراهش  گاز اشک اور-نارنجک و دیگر وسایل مربوط به شورش خیابانی پیدا شده. طبق همین گفته طرف اعتراف کرده که از آنها خواسته اند در جمعیت نفوذ کنند و تجمعات را به شورش بکشانند تا امکان سرکوب فراهم شود. آن روز به خوبی  تمام شد وساعت حدود ده شب بود و  قرار شد با کمک دیگر دانشجو ها از افرادی که برای بازدید از ساختمانها کوی امده بودند خواهش کنیم ساختمانها را تخلیه کنند تا اتفاقات غیر قابل کنترلی اتفاق نیافتد. به همه اتاقهای دو ساختمان نوزده وبیست  سرزدم  و بعد از کلی خواهش و التماس از افراد خارج کوی آنها ساختمان را ترک کردند. تازه یادم افتاد که پدر و مادرم حتما نگرانم شده اند. خانواده ام رفته بودند مسافرت و قرار بود من هم بعد از امتحانم به آنها ملحق شوم. به یکی از اقوامم در آن شهر تماس گرفتم و گفتم به خانواده ام بگوید که من سالم هستم. تمام شب را بیدار بودم و نتواتستم بخوابم. و به انتظار فرداوآنچه اتفاق خواهد افتاد آنچه را اتفاق افتاده بود مرور کردم.د
ادامه دارد 


  
|